ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

348

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

چون آب خروشان بود ، در آب افتاد و مرد ، لشكريان قحطبه به اموال مروان دست يافتند ، حميد بن قحطبه پرچم را در دست گرفت و از فرات گذشت تا به شام رسيد ، به او گفته شد ، مروان از رفتن به دمشق پشيمان شده است ، مردم دمشق نيز وقتى از آمدن صالح بن على بن عبد الله بن عباس آگاه شدند ، دور او گرد آمدند و وقتى به نزديكى وى با امير المؤمنين مطلع شدند ، با وى بيعت كردند و كار خلافت را به عهدهء وى گذاشتند . نامهء ابو مسلم به حميد بن قحطبه رسيد و از وى خواسته بود با بعضى از لشكريان خود به عراق رود و در آن جا باشد تا ابو مسلم نيز به وى بپيوندد . در اين هنگام نامهء صالح بن على رسيد كه وى به طرف شام رفته است ، وى لشكرى را در پى مروان فرستاد ، صالح بن على مردى از قبيله ازد كه ابو عون نام بود به حكومت مصر گماشت و به او فرمان داد تا در پى مروان برود . سليمان بن هشام بن عبد الملك پيش از آن كه كار ابو مسلم بالا گيرد ، بارها با مروان جنگ كرده بود و بار ديگر به همراهى چهار هزار نفر به سوى مروان حركت كرد ، اين حركت بعد از بيرون رفتن قحطبه از نزد ابو مسلم بود . ميان سليمان و ابو العباس دوستى و مودّت بر قرار بود . سليمان با ابو مسلم بيعت كرد تا تحت امر ابو العباس باشد . ابو مسلم و پيروان وى از اين كار سليمان خوشحال شدند ، ابو مسلم ، سليمان را به سوى قحطبه فرستاد تا وى را يارى دهد ، مروان دو روز قبل از آن با قحطبه جنگ كرده بود ، مروان وقتى كه ديد سليمان بن هشام به لشكر قحطبه پيوسته است ، به قرآن متوسل شد و استخاره نمود و اين طور برداشت كرد كه از رود زاب نخواهد گذشت . مروان اين استخاره را با مشاوران خود در ميان گذاشت ، آنان نيز به او گفتند : در مصر رود ديگرى به نام زاب وجود دارد . مروان گفت : پس به سوى آن مىرويم . مروان حركت كرد و به طرف مصر رفت ، در آن جا سواران ابو عون شكست خوردند و مروان غنيمت‌هاى بسيارى به دست آورد . وقتى اسيران را نزد مروان آوردند ، مروان گفت : آنان را كاملا در دست خود بگيريد ، شب فرود آمده است و هنگامى كه صبح شد ، سليمان بن هشام نيز رسيد ، پس از مدتى ابو عون نيز آمد ، مروان لشكر خود را در پناهگاهى محكم جا داد و پس از آن ياران خود را گرد آورد و به صبر و پايدارى فرا خواند . دو لشكر از وقت نماز صبح تا زمان نماز ظهر با يك ديگر جنگ كردند ، عبد الله و محمد كه هر دو فرزندان مروان بودند از پاى در آمدند ، بسيارى از بنى اميه و پسر عبد العزيز نيز كشته شدند ، وقتى كه